به گزارش انتخاب خبر، «رضا علیجانی» در سال 1341 در قزوین به دنیا آمد. «علیجانی» روزنامه‌نگار، نویسنده، فعال سیاسی عضو شورای فعالان ملی مذهبی و سردبیر نشریه توقیف شده ایران فردا(قبل از دوره اخیر آن) است. در سال ۱۳۸۰ سازمان گزارش‌گران بدون مرز «علیجانی» را که در سال گذشته نیز از نامزدهای روزنامه‌نگار برگزیده سال جهان بود، به این عنوان برگزید.

«علیجانی» در دوران انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸؛ به موازات همکاری با شورای فعالان ملی ـ مذهبی به همراه عده‌ای دیگر در پیگیری رویکرد «مطالبه محور» با انتخابات پیش روی فعالیت کرد و در تهیه بیانیه‌های آن مشارکت داشت. در دوران پس از آخرین زندان طولانی او؛ علاوه بر کلاس‌های زن در متون مقدس با عده‌ای از نواندیشان دینی جلساتی ادواری برای بحث و گفت وگو دربارهٔ مهم‌ترین مسائل فرهنگی داشت. عده زیادی از اعضای آن جلسه هم اکنون در مهاجرت در خارج از کشور به سر می‌برند. یک روز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و با سرآغاز جنبش سبز، «رضا علیجانی» بازداشت کوتاه مدتی را تجربه کرد. پس از آن نیز علاوه بر مشارکت در حرکت اعتراضی جنبش سبز، به همراه جریان ملی ـ مذهبی به فعالیت‌هایش ادامه داد؛ فعالیت‌هایی که هر روز مجال آن تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد.

در همین دوران بحث لزوم فعال شدن جریان ملی ـ مذهبی در خارج از کشور و شنیده شدن صدای آنان در زمانی که در داخل دیگر امکان فعالیت علنی زیادی برای آن‌ها باقی نمانده است در طیف نزدیک به مهندس سحابی مورد بحث و تأکید قرار گرفت. مهندس سحابی این امر را «مهاجرت» که در منابع دینی مورد توجه قرار گرفته تلقی می‌کرد و بالاخره در اواخر سال ۱۳۸۹ با بازداشت هدی صابر وی در معرض بازداشت جدیدی قرار گرفت. بدین ترتیب علیجانی پس از چند روز زندگی مخفی در نخستین روزهای سال ۱۳۹۰ از مرزهای غربی از کشور خارج شد و پس از اقامت کوتاهی در کردستان عراق عازم فرانسه شد.

وی از تابستان ۱۳۹۰ مقیم شهر پاریس در فرانسه شده و فعالیت‌های سیاسی و فکری اش را در خارج از کشور از جمله با مشارکت در تجدید سازمان سایت ملی- مذهبی و همکاری فعال با آن به مدت دو سال و نیز مشارکت در تشکیل کنشگران ملی- مذهبی خارج از کشور ادامه داده است. کارنامه سیاسی این فعال سیاسی و روزنامه نگار نشان از این دارد که همواره بر سر حرف خود برای دفاع از میهن ایستاده است و هیچ موضوعی نتوانسته او را از اهدافش دور کند. شاید به همین دلیل است که نتوانست این همه سختی و رنج و مشقت را بر دوش مردم میهنش به یک باره به نظاره بنشیند و عزم سفر کرد تا از دور به فعالیت فکری و سیاسی و کارحرفه ای روزنامه نگاری اش ادامه دهد.

«علیجانی» حالا راهکارهای بسیاری برای توسعه همه جانبه اقتصادی و سیاسی ایران دارد. به اعتقاد او همه جریان ها و گرایش هایی که به حرکت مسالمت آمیز معتقد هستند و ملتزم به قانون و تمامیت ارضی و استقلال کشور هستند باید حق فعالیت داشته باشند. موضوعی که حالا «علیجانی» به آن تاکید دارد این است که تصمیم نهایی برای آینده کشور را باید حکومت بگیرد.

این روزنامه نگار چیره دست سیاسی حالا در لابلای حرف هایش در گفت و گو با «انتخاب خبر» از ضرورت یک گفتگوی ملی صحبت می کند. موضوعی که به اعتقاد او باعث رشد همبستگی ملی می شود. کلید واژه ای که «رضا علیجانی» آن را مهم ترین رکن امنیت ملی در همه دکترین های امنیتی کنونی جهان قلمداد می کند.

این ژورنالیست سیاسی معتقد است که دکترین امنیتی کنونی در حال حاضر در ایران به جای آنکه توسعه گرا باشد دشمن محور، امنیت گرا و تهاجمی است که یک دکترین امنیتی منقرض شده ای در جهان است. بدون مردم و بدون همبستگی ملی، سلاح به کار نمی آید. «علیجانی» سقوط حکومت پهلوی و فروپاشی بلوک شرق را مهم ترین نمونه های نبود همبستگی ملی و قدرت اقتصادی می داند. «علیجانی» از ابتدا تا انتهای گفت و گو به قدری مبتکرانه و خلاق سخن می گوید که گویی ژورنالیستی سنجاق شده است به شخصیت او.

حالا اما «انتخاب خبر» در یگ گفت و گوی تفصیلی دیدگاه های این ژورنالیست سیاسی را به تحلیل درآورده است. این گپ و گفت را بخوانید.

rezaalijani 1

آقای علیجانی در دی ماه 1396 اعتراضات متعددی در حدود 80 شهر کشور به طور گسترده شکل گرفت. به اعتقاد شما ریشه های اعتراضات 1396 چیست؟ شما به عنوان یک ژورنالیست سیاسی این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟
فکر می کنم که در یک جمله می شود گفت که اعتراضات دی ماه 96 «صدای بی صدایان» بود و باید با آن برخورد سیاسی و جامعه شناختی کرد نه برخورد امنیت محور و توطئه نگر. اگر از این زاویه نگاه کنیم شانس فهم درست این اعتراضات را از دست می دهیم.

همین ابتدا بگویم که «حمایت» برخی جریانات سیاسی و بعضی دولتها از این اعتراضات از خارج از کشور با «دخالت» فرق می کند و به معنای آن نیست که آنها باعث شکل گیری این اعتراضات شده اند. حمایت و برخورد هر یک از آنها با هر واقعه ای در ایران براساس دیدگاه و منافع خودشان است. ما می دانیم که حکومت ایران در منطقه و جهان مخالفینی دارد آنها هم طبیعتا خوشحال می شوند که این حکومت با مردمش مشکل پیدا کند و سعی در بهره برداری از آن می کنند یا تشدید آن. همانطور که مثلا چند روز پیش که در عربستان یک پهپادی بر فراز کاخ بن سلمان قرار گرفت و صدای تیراندازی شنیده شد؛ انعکاس این اتفاق در ایران شاید بیشتر از همه جای دنیا بود. این یک امر طبیعی است و بخش هایی از آن بهرحال برای ما زیاد خوشایند نیست.وقتی می گویم برخورد امنیت محور و توطئه نگر نباید انجام داد باید حواسمان به این نکته باشد.

این اعتراضات بیشتر «ریشه» های اقتصادی داشت اما راه حلی که در شعارها منعکس بود بیشتر «راه حل» سیاسی بود و شاید برای اولین بار تعرضات جدی علیه برخی مظاهر مذهب حکومتی یعنی دفاتر ائمه جمعه و امثالهم صورت گرفت. اعتراضات در جاهایی با چاشنی خشونت هم همراه بود که معمولا در این نوع اعتراضات طبیعی است؛ اما فکر می کنم معترضان ناامیدهایی بودند که فکر می کردند صدایشان را کسی نمی شنود. آن ها احساس می کردند که دولت روحانی هم خلف وعده کرده است. دولت روحانی بهرحال وعده هایی برای تغییر زندگی مردم داده بود. بعد از اینکه لایحه بودجه منتشر شد شاید آخرین جرقه برای این اعتراضات بود.

هرچند گفته شده و مستند هم شده که در مشهد برخی مخالفان دولت استارت اولیه را زدند اما نمی توان کل اعتراضات را به آن ها نسبت داد، از دست آن ها هم خارج شد و بیش از 80 شهر در اعتراضات بودند؛ بنابراین اول ما باید تکلیف مان را با اصل اعتراضات را روشن کنیم.

از نظر من این اعتراضات ریشه اقتصادی داشت اما شعارها و راهکاری که به نظرش می رسید سیاسی بود؛ معترضین عمدتا جوان بودند؛ اعتراضات عمدتا در شهرهای کوچک بود. برخلاف اعتراضات 88 که در شهرهای بزرگ رخ داد و اعتراضات از شهرهای بزرگ به سمت شهرهای دیگر رفت، عمدتا اعتراضات 1396در شهرهای کوچک اتفاق افتاد؛ بسیاری از این اعتراضات در شب بود. بنا به گفته هایی که در رسانه ها و شبکه های اجتماعی آمد بسیاری از بازداشت شده ها کمتر از 20 هزارتومان پول در جیبشان داشتند و این نشانگر آن بود که از چه اقشار و طبقاتی بودند. علیرغم اینکه بیشتر آنها جوان بودند، بعضا تحصیلکرده بودند، تحصیل کرده های دانشگاه آزاد یا دانشگاه های سراسری که بیکار بودند.

از زاویه ای دیگر می توان گفت معترضین تلفیقی از ناراضیان اقتصادی و ناراضیان اجتماعی بودند یعنی کسانی که از اوضاع اقتصادی ناراضی هستند و کسانی که از فرهنگ و گفتمان رسمی، سبک زندگی که می خواهد به همه تحمیل شود ناراضی بودند.

نظرسنجی هایی هم که ایسپا منتشر کرد یا گزارشی که وزارت کشور منتشر کرد و تقریبا نزدیک به هم بود نشان می داد که 75 درصد مردم ناراضی هستند و عمدتا علیرغم اینکه در اعتراضات شرکت نکرده بودند ولی با معترضین و اعتراضات همدلی داشتند. این یک لایه از بحث است.

لایه دقیق تر و عمیق تر اعتراضات این است که ایران یک جامعه متکثر است؛ یعنی جامعه ای که اقشار مختلف مردم با گرایشات فکری سیاسی و تمایلات و سبک زندگی خاص خودشان در آن زندگی می کنند. به یک معنی با یک تخمینی می شود گفت که 10 تا 15 درصد مردم طرفدار حکومت(وجه غالب حکومت)، 20 تا 25 درصد کاملا مخالف هستند اما 60 تا 70 درصد بینابینی هستند و اگر این گروه بینابینی ناامید شوند بهرحال کفه ترازو به سمت مخالفین سنگین می شود و اگر امیدوار باشند به نفع موافقین. حالا با گرایشات متفاوت.

من همیشه گفته ام که ما در ایران «مردمان» «مردم». مردم های مختلفی در ایران وجود دارند. این اعتراضات همچنین بخشی ناشناخته از مردم را به همه نیروهای سیاسی شناساند. من به یاد دارم که امام جمعه شهرمان بعد از دوم خرداد 76 گفته بود «ما تا حالا فکر می کردیم مردم همین هایی هستند که به نماز جمعه یا راهپیمایی های ما می آیند. حالا ما متوجه شده ایم یک مردم دیگری هستند که ما تا حالا نمی دیدیم، و این ها آمدند رأی خودشان را ریختند در صندوق و تقریبا 3 برابر نفر دوم یعنی آقای ناطق نوری، رای به آقای خاتمی دادند.»

حالا من می خواهم سخن آن امام جمعه شهر را تکرار کنم که این اعتراضات نشان داد که مردم دیگری هم هستند که جریانات سیاسی، این افراد را یا نمی دیدند یا نادیده می انگاشتند و حالا بعد از دی ماه دیگر کسی نمی تواند این ها را نادیده بگیرد و همانگونه که در ایران هم خوشبختانه در محافل دانشگاهی بحث های جدی در رابطه با اعتراضات شد و برخی سیاسیون و علاوه بر آن جامعه شناسان مطرح کردند این موجی است که قابل بازگشت هم هست. بنابراین بدون برخوردهای جناحی سیاسی و برخوردهای احساسی باید عمیقا مورد بررسی قرار داد و جامعه ایران و آینده آن را پیش بینی پذیر کرد.

یکی از شعارهایی که در این اعتراضات شنیده می شد شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» بود. به نظر شما این شعار چه پیامی برای حاکمیت داشت؟
این شعار دو بار بیان شد و شعار به نفع سلطنت پهلوی که چند بار بیان شد شعارهای محدودی بود ولی به دلیل نقش مهم به ویژه رسانه های خارجی شاید یک مقدار بزرگ نمایی شد. البته نوستالوژی حکومت پهلوی مدتی پس از انقلاب در بخش هایی از جامعه به صورت جدی و طنز شکل گرفت مانند: «خدا رحمتش کند، نور به قبرش ببارد» و از این مسائل؛ اما اگر بخواهیم روشنفکرانه تر نگاه کنیم باید دقت کنیم که وقتی بیان کردیم مردمان مختلف در ایران هستند همه مردم ایران با آن عقل نظری که سیاسیون و روشنفکران به مسائل نگاه می کنند نگاه نمی کنند. آنها با عقل عملی نگاه می کنند. عقل عملی یک دستگاه فکری با متدولوژی دیگری است.

در عقل عملی، فرد دنبال بهبود زندگی اش در واقعیت عملی است. به عبارتی می توانم بگویم کسانی هستند می توانند یک بار به 50 هزار تومان آقای کروبی رأی بدهند، یک بار به آقای احمدی نژاد رأی بدهند، و در یک شرایط دیگر مثلا گوشه ذهنی و نظری حتی به حکومت پهلوی ها داشته باشند، هرچند من این را نوعی برخورد شاید بخواهم عامیانه تر بگویم دهن کجی عکس العملی و واکنشی می دانم تا یک کنش عقلانی محاسبه شده. اما بهرحال باید نادیده نگرفت.

این شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» به یک معنی درست است و به یک معنی نادرست. بهرحال بخشی از جامعه به ناامیدی لحظه ای یا پایدار از بازیگران صحنه سیاست و قدرت در ایران رسیده است؛ از اصلاح طلبان و اصول گرایان. به این معنی درست است؛ یعنی این بخشی از مردم که جان به لب شده اند و اعتراض می کنند در واقع می گویند صحنه سیاست ایران فقط در دست اصلاح طلبان و اصول گرایان نیست، ما هم هستیم؛ بنابراین در صحنه سیاست ایران هم باید اصلاح طلبان را دید، هم اصول گرایان را دید، هم تحول خواهان را دید، هم کسانی که حالا یا براساس احساس یا براساس تحلیل انحلال طلبند ومعتقد هستند تا حکومت تغییر نکند چیزی تغییر نخواهد کرد.

بهرحال این یک اعلام هشداری است که بایستی دو جریان سیاسی داخل ساختار مراقب یأس جامعه باشند. این یک مسئله است، و هم از این برخورد ناپخته و حالا خواب و سراب گونه که اگر هریک از جناح های اصول گرا و اصلح طلب جناح مقابل را بزنند نیروی ناامید شده و ریزش کرده به اردوی آنها می پیوندد خارج شوند. یعنی اینگونه نیست که اصلاح طلبان و اصول گرایان مردم را از جریان دیگر ناراضی کنند الزاما این ریزش به حساب خودشان خواهد ریخت. به این معنا این شعار درست است؛ یعنی واقعا جریان سیاست در ایران را یا به معنای دیگر لایه های مختلف اجتماعی در ایران را نمی شود فقط به اصلاح طلب و اصول گرا تقلیل داد. از این نظرانحصار سیاست به اصلاح طلب و اصول گرا تمام شد.

اما شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» از یک زاویه دیگر نادرست است و آن این است که اولا اصلاح طلبان و اصول گرایان بخش قابل توجهی از جامعه ایران هستند و کسی نمی تواند آنها را نادیده بگیرد، همانگونه که آنها نمی توانند بقیه را نادیده بگیرند و ثانیا اگر منظور از این شعار این باشد که دیگر انتخابات و صندوق رای بی معنی است و این دو جریان سر و ته یک کرباسند، از این نظر هم نادرست است؛ زیرا همچنان صندوق رأی یکی از ابزارهای تغییر و بهبود زندگی در ایران است.

البته من ابزارهای تغییر در ایران را منحصر به صندوق رأی نمی دانم، تشکل های صنفی و مدنی و برخوردهای مطالبه محور و پیگیرانه آنها یک ابزار دیگر است. گاهی اوقات اعتراض خیابانی یک ابزار است و اعتصاب هم یک ابزار است. همه این ها قانونی و مدنی است و می تواند ابزارهای مختلف برای تغییر باشد، به این معنی صندوق رأی پایان نیافته و از این جنبه و زاویه، اصلاح طلب و اصول گرا تمام نشده است.

به اعتقاد شما، برنامه ها و سیاست های جمهوری اسلامی ایران پس از اعتراضات دی ماه 1396 چگونه باید تعریف شود؟
در یک جمله می خواهم بگویم راهبرد و سیاست امنیت گرا باید ذیل سیاست توسعه گرا تعریف شود نه اینکه سیاست توسعه ذیل سیاست امنیت.

آقای روحانی در انتخابات اول ریاست جمهوری در تبلیغاتش یک جمله کلیدی گفت؛ گفت تا حالا در ایران اقتصاد برای سیاست سوبسید داده است، از این به بعد سیاست باید برای اقتصاد سوبسید بدهد. این یک جمله راهبردی برای تغییر سیاست در ایران است.

این تغییر یا این شیفت و جابجایی سیاست، یعنی توسعه بالای دیگر راهبردها قرار گیرد، خود الزاماتی دارد که مهم ترین آن تغییر نگاه به دکترین امنیت ملی کشور است. دکترین امنیت ملی حاکم بر حکومت بسیار سنتی و به یک معنی از رده خارج شده است. در جهان، شاید در کل کره زمین، تنها کره شمالی را بشود پیرو این دکترین دانست که ظاهرا این کشور هم دارد آن را تغییر می دهد؛ یعنی دکترینی که فکر می کند بایستی برای اصلاح جهان باید با کل قدرت های جهانی؛ بدون محاسبات اقتصادی و بدون اینکه پشتوانه داخلی، اقتصادی و توانایی های ملی را حساب کند؛ درگیر شود. این به اصطلاح اولین تغییری است که باید انجام شود. البته در نگاه توسعه محورهم امنیت ملی مهم و یک اصل برای توسعه همه جانبه است و بر این اساس توسعه مستمر تجهیزات تداقعی و بازدارنده نظامی هم خود یک اصل است، اما همه این ها در ذیل توسعه نگاه می شود نه ذیل امنیت؛ یعنی شاخص اصلی، توسعه است.

حالا اگر توسعه اقتصادی بخواهد بالای بقیه نظرات قرار گیرد و آنها ذیل توسعه اقتصادی قرار گیرند این جا یک دوراهی باز می شود: توسعه اقتصادی هم می تواند آمرانه و دموکراتیک باشد، هم می تواند به موازات هم و همزمان با توسعه سیاسی پیش برود.

اگر بخواهیم در منطقه خودمان مثال بزنیم نمونه راهبرد توسعه آمرانه و غیر دموکراتیک چین است . نمونه دوم برای توسعه اقتصادی دموکراتیک هند و مالزی و کره است و در دورتر از ایران در جهان صنعتی اکثر کشورهای آمریکا، اروپا و برخی کشورهای آمریکای جنوبی مانند برزیل که اکنون یکی از 10 کشور صنعتی جهان به شمار می رود.

اگر توسعه آمرانه بنا باشد انجام شود، یعنی اگرایران الگوی چین را بپذیرد به توسعه سیاسی اعتنای چندانی نمی کند ولی محور تلاش ها و سیاست های ایران پیشرفت اقتصادی و توسعه اقتصادی خواهد بود. اما این رویکرد هم الزامات و لوازماتی دارد. اولین الزام آن تنش زدایی با جهان و منطقه است؛ همان کاری که چین کرد. بر این اساس باید سیاست خارجی منطقه ای و جهانی در ایران برود دست کانال قانونی اش. یعنی در دست دولت و وزارت امور خارجه قرار گیرد، نه در دست نهادهای نظامی که بهرحال از شرح وظایف خود خارج شده اند و اکنون درواقع دولت، دیگر در این خصوص بی مسئولیت است.

در همین راستا ایران در منطقه ای که اکثر همسایگانش مسلمان سنی نشین هستند باید از هرنوع فرقه گرایی مذهبی پرهیز کند. اگر این کار انجام شود قدرت های ارتجاعی منطقه خلع سلاح می شوند. صلح در منطقه و برخورد براساس همبستگی انسانی و دینی یعنی دین اسلام به طور عام؛ نه شیعی از یک طرف و عربی – سنی از طرف دیگر؛ ملت ها را متحد و همدل ایران می کند. اولین دولتیهم که از این راهبرد آسیب می بیند دولت اسرائیل است، وگرنه اگر برعکس عمل شود اولین دولتی که دچار آسیب می شود ایران خواهد بود و دولتی که بیشترین بهره را خواهد برد اسرائیل است.

در این رویکرد، یعنی در رویکرد توسعه اقتصادی ولو آمرانه مسئله امنیت ملی، توسعه تسلیحات نظامی هم تدافعی خواهد بود. برخورد تدافعی و بازدارنده و نه تهاجمی در توسعه تسلیحات نظامی در رویکرد توسعه گرای اقتصادی هم دیگر شاخک های توطئه نگر و حتی توطئه گرای رقبای منطقه ای را خیلی تحریک نمی کند. این یک راه است یعنی راه توسعه آمرانه و غیردموکراتیک.

راه دوم که من فکر می کنم راه برتر است، توسعه همه جانبه همراهی و توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی و اجتماعی به طور همزمان است. لازمه این نوع توسعه چیست؟ علاوه بر تنش زدایی با جهان و منطقه، تنش زدایی در داخل است.

در این رویکرد باید همه جریانات و گرایشاتی که به حرکت مسالمت آمیز معتقد هستند و ملتزم به قانون و تمامیت ارضی و استقلال کشور هستند، حق فعالیت داشته باشند.

بازگردیم به اعتراضات دی ماه که در مورد آن شروع به صحبت کردیم؛ به نظر من حکومت باید تصمیم بگیرد؛ یعنی حکومت سر یک دو راهی است. یا صدای نمایندگان این اقشار جامعه را که به کف خیابان آمدند در نهادهای قانونمند بشنود یا صدای فریادشان و شورشان و اعتراضشان در خیابان را؛ یعنی اگر حکومت ایران بپذیرد که انتخاباتی آزاد و بدون نظارت استصوابی برگزار شود همان اقشاری که ناامید هستند و می آیند در خیابان؛ احساس می کنند در درون مجلس، در درون شورای شهر، در درون نهاد ریاست جمهوری و همه جا؛ این ها نمایندگانی دارند و حرف هایشان گفته می شود، خواسته هایشان پیگیری می شود و نیازی ندارد که خودشان رأسا بیایند در خیابان. اینجاست که به نظر من یک گفت و گو و آشتی ملی واقعی اتفاق می افتد. مشارکت و در صحنه بودن قانونمند همه گرایشات و سخنگویان همه اقشار. باعث رشد همبستگی ملی می شود. همبستگی ملی هم مهم ترین رکن امنیت ملی در همه دکترین های امنیتی کنونی و مدرن جهان است.

دکترین امنیتی کنونی که الان در ایران حاکم است و دشمن محور، امنیت گرا و تهاجمی است، تقریبا یک دکترین امنیتی منقرض شده ای در سطح جهان است. الان در مکتب کپنهاک که بالاترین و جدیدترین دیدگاه ها را راجع به امنیت ملی بحث و تئوریزه کرده است و متعلق به پس از دوران جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق است؛ یکی از مهم ترین محورهای امنیت ملی را همبستگی ملی می داند، حالا در کنار آن، رشد اقتصادی، توسعه علمی، مراوده با جهان و از جمله در پنجمین یا ششمین رتبه آن، سلاح و تجهیزات نظامی و توسعه و ارتقای آن با دید تدافعی قرار دارد. همه این به اصطلاح توسعه و تجهیزابزارهای نظامی باید روی این بستر سوار شود.

بهرحال بدون مردم و بدون همبستگی ملی، سلاح به کار نمی آید. سقوط حکومت پهلوی و فروپاشی بلوک شرق شاید مهم ترین نمونه های این امر است که بدون رضایت مردم و همبستگی ملی و همدلی مردم با حکومت، صرف برخورداری از قدرت نظامی و تسلیحاتی به کار امنیت ملی و حتی امنیت و حفظ حکومت نمی آید.

ما در قرآن توصیه ای داریم؛ همانگونه که کتاب خدا آیاتی دارد، کتاب طبیعت و کتاب تاریخ را هم قرآن توصیه می کند بخوانید. این ها را آیه های آشکار خداوند می داند. امیدوارم سرنوشت بلوک شرق و سرنوشت رژیم پهلوی درس کافی برای همه حکومت گران ما داشته باشد.

شرایط داخل کشور در تمامی حوزه ها مساعد نیست. گفته می شود که 7 میلیون ایرانی در خارج از کشور به سر می برند. بخشی از این 7 میلیون نفر جزو مخالفان و اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران هستند که حق برخورداری از گفتگو و مذاکره و برخورداری از حضور در کشور ایران را تاکنون پیدا نکردند یا مثل خود شما که اخیرا به خارج از کشور عزیمت کرده اند و فرصتی نبوده است که به زادگاه خود بازگردید.

چگونه می توان در راستای بهبود شرایط سیاسی داخل و خارج ایران به نفع مردم داخل کشور، اپوزیسیون خارج از کشور حاکمیت را کمک کند. به نوعی این اپوزیسیون با حاکمیت در کنار یک میز قرار گیرند و با همدیگر گفتگو کنند و راه حلی ارائه دهند برای برون شد از وضعیت بحرانی فعلی؟ با توجه به این شرایط، انجام یک آشتی و گفت وگوی ملی بین جمهوری اسلامی ایران و اپوزیسیون ضروری است؟

این سوال بسیار دقیق، مهم و حساسی است. اولین نکته و تذکر و هشداری که باید بیان کرد این است که باید از تعبیر کلی و مبهم اپوزیسیون خارج از کشور پرهیز کرد. باید اپوزیسیون خارج از کشور را درست شناخت و تحلیل کرد.

نیروهای مخالف و منتقد سیاسی خارج از کشور همانطور که در سوال شما اشاره شد بخشی از ایرانیان خارج از کشور هستند. ایرانیان خارج از کشور یک طیف گسترده هستند. در یک دسته بندی سیاسی خیلی مقدماتی از اپوزیسیون خارج از کشورباید گفت بخشی از این اپوزیسیون جریانات و کسانی هستند که عشقشان به ایران و مردم ایران بیشتر از خشم و عصبانیت آنها از حکومت است. دسته دوم خودآگاه یا ناخودآگاه می خواهند حکومت به هر قیمت تغییر کند حتی به بهای نابودی ایران. این نکته اول و این را بایستی همه دقت کنند.

نکته دوم این است که همه آن کسانی هم که خواهان تغییر حکومت هستند یک دست و یک کاسه نیستند؛ یعنی بهرحال نیروهای انحلال طلب و به عبارتی براندازان، یک بخش آن ها ملیون هستند اعم از مذهبی و غیرمذهبی، این گروه ارتباطاتی با جبهه ملی داشته اند یا مانند آقای بنی صدر که مذهبی است خواهان تغییر و انحلال حکومت هستند، اما به دلیل وجهه ملی و پرنسیب های ملی که معتقد هستند حاضر نیستند با بیگانگان هم کاسه و همسو شوند. این گروه از اپوزیسیون مخالف تحریم، جنگ و حمله نظامی به ایران بوده اند.

دومین گروه مجموعه ای از چپ ها هستند. همه چپ ها را نمی گویم. بخشی از این چپ ها، چپ هایی هستند که آن ها هم ممکن است خواهان سرنگونی و تغییر حکومت باشند اما به علت تحلیل هایی که علیه سرمایه داری و علیه امپریالیسم دارند همچنان و همزمان مخالف حمله نظامی، تحریم و مسائل مانند آن هستند و همسو با بیگانگان نمی شوند.

یک دسته سوم هم برخی نیروهای پیرو برخورد مسلحانه، سلطنت طلبان و برخی نیروهای پیرامون و همسوی آنها که حاضر هستند این بخش اپوزیسیون با شیطان هم جالیز بکارند! و با راست ترین جناح های آمریکا هم همراستا شوند. برای اینکه حالا یا حکومت سرنگون شود یا اینکه خود این افراد به حکومت برسند.

من نمی گویم همه اپوزیسیون خارج از کشور این سه دسته اند. می خواهم بگویم آنهایی که خواهان سرنگونی هستند هم یک کاسه و یک دست نیستند.

اما نکته سوم که می خواهم عرض کنم؛ آنهایی که به گمان من تحلیل واقع گرایانه تری روی ایران دارند و به نظر من بخش مهمی از افراد و جریانات خارج از کشور را تشکیل می دهند که بیشتر در اروپا مستقر هستند و خودم را هم جزو آن دسته می دانم اصلا مسئله اصلی آن ها بود و نبود حکومت نیست. مسئله اصلی آنها مردم ایران و تغییر سرنوشت آنها و بهبود زندگی آنها است که متاسفانه بخش هایی از حکومت که وجه غالب قدرت را هم در دست دارند مانع این تغییر هستند.

این بخش ها هم می توانند به تدریج تغییر کنند و دچار اصلاح ساختاری شوند یا نه برعکس متاسفانه همچنان سرسختانه مقابل تغییراتی که اکثریت مردم می خواهند و در انتخابات های گوناگون بسیار مسالمت آمیز آمدند نشان دادند؛ همچنان ممانعت و مخالفت کنند و نهایتا هم بشکنند. این دسته تحول خواه، ماندن یا رفتن حکومت را در دست خودش می دانند و البته گزینه ترجیحی تحول خواهان تغیرات تدریجی مسالمت آمیز در ساختار قدرت مطابق با تمایل و رأی اکثریت مردم است.

حالا من می خواهم بیشتر درباره این دسته که سیاست ورزی خودشان را موکول به تغییر حکومت نکرده اند صحبت کنم که این افراد و جریانات چه کمک هایی می توانند بکنند؟

نکته اول اینکه این جریانات و این افراد مرتب به حکومت انذار دهند. نکته دوم اینکه همیشه در صف مردم و منافع آنها و منافع ملی ایران قرار گیرند و صدای آنها را بازتاب دهند. دیگر اینکه عشق ایران را برتر از خشم به حکومت قرار دهند و بر این اساس در برابر سیاست تحریم و جنگ ایستادگی کنند. این گروه از اپوزیسیون می توانند تصویر واقعی و رنگی از ایران به جهان منعکس کنند و در رسانه هایی که تلاش می کنند تصویر سیاه و سفید ارائه بدهند چه به جهان و چه به مردم داخل، این ها در واقع تلاش کنند آن تصویر را اصلاح کنند و راه حل های عینی و ملی هم به مردم و مخاطبان داخل کشورشان بدهند؛ یعنی جلوگیری کنند از این رویکردها و راه حل هایی که بهرحال پشت آنها یا بیگانگان هستند یا منافع آن به جیب یا کاسه آنها خواهد ریخت.

اسم این را رویکرد را می توان «دموکراسی خواهی ملی» گذاشت. برای تغییرات در وضعیت زندگی اقتصادی مردم، شرایط زیست محیطی و بحران ها و ابر بحران هایی که وجود دارد، باید در چهارچوب دموکراسی خواهی ملی حرکت کرد. دراینجا «ملی» به دو معنی است؛ یعنی هم فراگیر که همه مردم ایران را بدون هرگونه تبعیضی درنظر بگیرد و هم به معنای نگاه به درون و درون جوش دانستن دموکراسی خواهی. من خودم حضورم بهرحال در شبکه ها و رسانه های مختلف (از جمله تلویزیون منو تو) تبلیغ این دیدگاه در برابر دیدگاه هایی است که به بیگانه نگاه می کند.

اما همانطور که در سوال شما اشاره شد؛ همه ایرانیانی که در خارج از کشور هستند و متاسفانه آمار بالایی هم دارند، سیاسی و عضو اپوزیسیون نیستند. بخش زیادی از این ها و حتی بخش زیادی از نیروهای سیاسی خارج مستمرا به داخل رفت و آمد دارند؛ این رفت و آمد هم برای خود این ها خوب است که عینی باشند و از تصویرهای سیاه و سفیدی و راه حل های سیاه و سفیدی و ذهنی فاصله بگیرند و هم اینکه به حکومت نشان دهند که این ها دلسوز ایران هستند و این گروه از سیاسیون مخالف تعلق خاطر جدی به ایران دارند. این یک مسئله، و مسئله دیگر که خیلی مهم است، حالاامثال خود من جدیدا به خارج از کشور آمده ایم، کسانی که دهه ها است اینجا هستند، ریشه دوانیده اند، اینجا درس خوانده اند، کار دارند، شغل دارند و خوشبختانه ایرانی ها به علت ضریب هوشی بالایی که دارند در مناصب مهمی چه در محافل علمی، در حوزه های مختلف سیاست، تکنولوژی، صنعت، مدیریت و جاهای دیگر حضور دارند. یک وظیفه ملی این ها انتقال علم و تجربه کارشناسی شان به خود ایران و حکومت ایران و مردم ایران و جامعه مدنی ایران است. یعنی حکومت هم اگر این ها را تحویل نمی گیرد نهادهای مدنی مشابهی وجود دارند با رشته تحصیلی آنها، جایی که آن ها تخصص آن را دارند از کوچکترین مشکلات زیست محیطی گرفته تا بزرگترین آنها از مسائل روزمره زندگی گرفته تا مسائل کلان راهبردی برای سیاست، برای سیاست خارجی و مسائل دیگر، کارشناسان بسیار زبده و برجسته ای در خارج از کشور هستند که این ها باید هم به صورت نظری و هم به صورت عملی و آن هایی که کارآفرین هستند، دارای سرمایه هستند، سرمایه خود را به داخل منتقل کنند.

البته باید با کمال تاسف گفت که بخش هایی از حکومت که متاسفانه می توانند جلوی این روند را بگیرند و دست بالا را دارند مقابل این سیاست می ایستند و دلسرد می کنند ایرانیانی را که با عشق به مردم، با عشق به کشورشان حاضر هستند بدون هیچ چشمداشتی بیایند و سرمایه شان، تجربه شان، دانش شان و تکنولوژی شان را به داخل کشور بیاورند و آنها را به اصطلاح می تارانند که متاسفانه آخرین نمونه آن آقای کاوه مدنی بود.

اما در مورد آن بخش دیگری در سوال شما که راجع به آشتی ملی و گفت و گوی ملی بین اپوزیسیون و حکومت جمهوری اسلامی ایران بود، اپوزیسیون را تشریح کردم تا این موضوع روشن تر شود. من البته تعبیر گفت و گوی ملی را بیشتر می پسندم و واقعی تر می دانم اما در هرحال هر گفت و گویی یا به تعبیر شما آشتی، دوطرف دارد.

می گویند «عشق یک طرفه، مایه دردسره»! دردسرهایش را هم در برخورد هایی که اینک با برخی ایرانیانی که به وطنشان برمی گردند و بعضی دوتابعیتی ها می شود، می بینیم. خلاصه هر آشتی و گفت و گویی الزاماتی دارد. اولین نکته این است که طرف مقابل به رسمیت شناخته شود، «موجودیت» مستقل طرف مقابل به رسمیت شناخته شود تا بتوان با او گفت و گو کرد. اگر به رسمیت شناخته نشود و طرف مقابل را دیو و شیطان و دشمن پنداشت اصلا نمی توان با طرف مقابل صحبت کرد.

نکته دیگر این است که همه ایرانیان یک جور فکر نمی کنند؛ این یعنی اصل طلایی «تکثر». به نظر من تکثر کلید طلایی تحلیل سیاست و جامعه ایران است. کسی نپذیرد ایرانیان متکثر هستند و هرکس وقتی می گوید مردم، فقط طرفداران خودش را ببیند، اصلاح طلب، اصول گرا، تحول خواه و انحلال طلب وقتی می گویند مردم ایران فقط آن کسانی که با آن ها هم فکر هستند را درنظر بگیرند به هیچ کجا نمی توان رسید. بنابراین قدم اول گفت و گو و آشتی ملی به رسمیت شناختن دیگری است.

دومین نکته این است که قبول کرد مشکلاتی وجود دارد که باید درباره آن ها صحبت کرد. اگر بگوییم همه چیز بر وفق مراد است و یک خرده چیزهایی وجود دارد که قابل حل است و مشکل مهمی نیست، اصلا مسئله ای وجود ندارد تا درباره آن گفتگو کرد.

بنابراین مسئله اول به رسمیت شناختن دیگران و حق نظر و رأی قائل شدن برای آنها است و مسئله دوم قبول مشکل است. مسئله سوم این است که گفت و گو مستلزم حداقلی از آزادی و امنیت برای طرح نظریات مختلف است. کسی که می خواهد مثلا یک نظریه فکری و فرهنگی را نقد کند، کسی که می خواهد یک رویکردی در سیاست خارجی را نقد کند، کسی که می خواهد یک کنش سیاسی داخلی را نقد کند، کسی که می خواهد مثلا نظارت استصوابی را نقد تئوریک و حقوقی و قانونی کند باید بهرحال آزاد باشد، کسی که می خواهد سیاست خارجی و منطقه ای را نقد کند باید امنیت داشته باشد.

اما از این پیش نیازهای گفت و گوی ملی و آشتی ملی هم که بگذریم، من گفت و گوی ملی را بهترین راه برای آینده ایران، ملی ترین راه، کم هزینه ترین راه و برگشت ناپذیرترین راه می دانم که همه دشمنان ما را هم ناامید می کند و باعث می شود دندان طمعشان را از ایران و ایرانی بکشند.

حالا چرا کلمه ایرانی را آوردم؟ چون این دشمنان ایران و ایرانی تعداد محدود و معدودی از افراد یا برخی سازمان های فارسی زبان را هم متحد خودشان دارند هرچند تعداد آنها بسیار کم است، اما با قدرت رسانه ای صدای خودشان را می توانند خیلی بلند کنند، این ها با بمباران تبلیغاتی می توانند عده ای را در داخل ایران که جان به لبشان رسیده است با خودشان موقتاً یا دائماً همراه کنند. ای کاش هم در داخل و هم در خارج متوجه این امر بودند که به جای خود را به ندیدن و نشنیدن زدن یا با تنزه طلبی چپ نمایانه اما کودکانه باید آنها را هم دید و به آن اندیشید. وگرنه همین دوستان و متحدین موقتی که در داخل جان به لبشان رسیده است می توانند تبدیل به متحدین دائمی شوند.

اما راه گفت و گوی ملی و آشتی ملی مستلزم نگاه ملی و غیر تبعیض آمیز است، به همه شهروندان ایران بدون درنظر گرفتن مذهب، جنسیت، زبان و قومیت آن ها.

در اینجا باید اضافه کرد؛ محور وحدت ملی در ایران کنونی نه مذهب است و نه زبان؛ فقط و فقط ایران، منافع ملی ایران، امنیت ملی ایران و بهبود سرنوشت ایران است. این می تواند محور وحدت ملی و محور گفت و گوی ملی باشد.

مهم ترین خطری هم که این منافع و امنیت ملی را تهدید می کند موانع داخلی است نه منطقه ای و خارجی. درباره آنهایی هم که آدرس به خارج می دهند یک مثال می زنم؛ در صدر اسلام وقتی سربازان اسلام می رفتند مناطق مختلف را فتح می کردند، در دوران خلیفه سوم؛ خیلی از آنهایی که مسائل را عمیق تر می دیدند می گفتند: «مشکل در داخل است؛ مجاهدین اسلام بازگردید به داخل». حالا ما هم با همین وضعیت مواجهیم. کسانی اگر آدرس منطقه و خارج و جهان و دشمن بین المللی و امپریالیسم را می خواهند بدهند به گمان من یا از روی سادگی و بی اطلاعی و کلیشه ای اندیشیدن است یا برای پوشاندن واقعیت ها و ریشه اصلی مشکلات.

من به عنوان یک ایرانی واقعا و از صمیم دل آرزو می کنم موثرهای ساختار قدرت در ایران به این بصیرت برسند که سیاست توسعه همه جانبه را جایگزین نگاه امنیتی و دشمن محور کنند و به جای رفتن به مهلکه های تنش زای منطقه ای و داخلی، دست صلح و دوستی ابتدا به همه اقشار مردم در داخل و سپس مردم منطقه و جهان بدهند و بیشتر نگاهشان به داخل باشد تا خارج. این گزینه ترجیحی من است. اما اگر و با کمال تاسف چنین گزینه ترجیحی پیش نرود، باید همگی خودمان را برای سناریوهای مختلف و سخت تری آماده کنیم.