این استاد روابط بین الملل دانشگاه آزاد در گفتگو با خبرنگار انتخاب خبر اظهار داشت: با توجه به آنکه گذر از نظم کهن بین المللی و حصول به نظم نوین حاکم بر آن نیازمند عبور از خاورمیانه به ویژه هارکلند نو بوده است جغرافیای سوریه به چند دلیل حامل این فشردگی شد.

وی در ادامه گفت: نخست سوریه در محور مقاومت، ستون فقرات تعریف عملیاتی از مقاومت را تشکیل می داد لذا شکل دهی به نظام آینده بین الملل در گرو فروپاشی نظم منطقه ای تحت فشار جبهه مقاومت قرار داد و لذا باید سوریه به عنوان جغرافیای مناسب انتخاب می شد.

این کارشناس روابط بین الملل در ادامه خاطر نشان کرد: با توجه به اینکه متحد اصلی غرب در منطقه اسرائیل بود، این کشور باید از غشای امنیتی بعد از جنگ های ۳۰ روزه و ۲۲ روزه برخوردار می شد. درس امنیتی نشان داده بود که برای ایجاد غشای امنیتی برای اسرائیل لازم است جهاد میان mehdimotaharniaنگرش های مقاومت اسلامی با اسرائیل را به ریل رو در رویی فرقه ای و قدرت طلبی پایتخت های اسلامی بکشانند و لذا سوریه جغرافیای مناسبی برای ایجاد شکاف بین اهل تسنن و شیعیان در ارتباط با دمشق و شخص بشار اسد بود.

مطهرنیا در ادامه افزود: باید پذیرفت که شخص بشار اسد از یک سو به شیعیان نزدیک بود و از طرفی بر یک جامعه سنی حاکم بود که با حزب بعث عراق که ناشی از فروپاشی صدام مضمحل شده بود در یک ارتباط ایدئولوژیک ولی در یک اصطحکاک فرسایشی در طول تاریخ قرار داشت.

وی در ادامه تصریح کرد: با ورود به جغرافیای پیچیده سوریه زمینه های اتلاف انرژی حاصل از درآمد رؤیایی فروش نفت بشکه ای ۱۵۰ دلار می توانست زمینه ساز ایجاد اتلاف این انرژی باشد، لذا جنگ نیابتی در سوریه شکل گرفت چراکه درآمدهای باد آورده از دلارهای نفتی برای تهران، عربستان و روسیه باید در منطقه ای هزینه می شد که آنها را از منطق توسعه ملی دور کند و لذا از این منظر هم جغرافیای سوریه برای این کار بسیار مناسب بود.

این استاد دانشگاه در ادامه اضافه کرد: شاهد بودیم که با وجود اینکه منطق سیاسی حاکم بر تهران و روسیه، عربستان و ترکیه بر آن بود که بشار اسد کنار رود ایالات متحد با گرفتن یک پیروزی استراتژیک با خلع سلاح شیمیایی کردن رژیم بشار اسد در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ بر این نکته متمرکز شد که چندان تمایلی به رفتن بشار اسد ندارد.

وی همچنین گفت: تهران و مسکو هم اکنون مدعی هستند که بشار اسد را در دمشق حفظ کردند و توانسته اند در برخی موارد داعش را شکست داده و حلب و موصل را نجات دادند اما آنچه پشت سر آنان باقی مانده زمین سوخته ای بیش نیست.

این استاد دانشگاه و آینده پژوه در این راستا گفت: در وضعیت کنونی اهداف حاصل از منازعه در سوریه در حال رسیدن به گلوگاه انتهایی است و این گلوگاه چندی است که آغاز شده است و زمانی که ائتلاف جهانی ضد داعش شکل گرفت این معنا از منظر اراده معطوف به حل این موضوع نمود پیدا کرد.

وی در ادامه افزود: بعد از امضای تفاهمنامه ژنو بین ایران و ۵+۱ زمینه های این ائتلاف عملیاتی تر شد و اکنون با پیروزی در حلب و موصل بستر کافی برای محدود کردن داعش فراهم آمده است، این تحرک برای رسیدن به صلح می تواند در چنین بستری نسبت به گذشته معنادار تر باشد.

مطهرنیا در ادامه تصریح کرد: کاتالیزور و شدت بخش این حرکت نیز به واقع با روی کار آمدن ترامپ و تشکیل یک تیم معنا دار از عناصر نزدیک به کرملین و ضد تهران در هیئت دولت ایالت متحده آمریکا است که در عین حال که نزدیک کرملین و ضد تهران هستند همبستگی های معناداری با تل آویو دارند.

مطهرنیا در پایان پیش بینی کرد: تحولات منطقه حاکی از آن است که در آینده تلاش می شود محور واشنگتن، مسکو و تلاویو در جهت پایان بخشیدن ماجرای سوریه شکل گیرد و تحت فشار آمریکا پایتخت کشورهای ترکیه و عربستان و تحت فشار روسیه پایتخت ایران تحت فشار قرار گیرد تا کمترین امتیازها به بازیگران منطقه ای و بیشترین امتیاز ها هم به بازیگران فرا منطقه ای اختصاص یابد.